لطايف قرآني (44)

وَ الشُّعَرآءُ یَتَّبِهُمُ الغاوُونَ

 

طفیلی جمعی را دید که صحبت کنان با هم می رفتند . تردیدی به دل راه نداد که به

مجلس سور و طعام می روند . پس به دنبال آنان روانه شد . در یک لحظه متوجه

شد آنان شاعرند و آهنگ قصر سلطان را دارند تا سورده های خویش را بخوانند . از

آنها جدا نشد و همراه آنان به خدمت سلطان رفت . هر یک از شعراء شعر خویش

خواندند و صله ای دریافت کردند و رفتند . نوبت به طفیل رسید سلطان به او گفت :

شعرت را بخوان و به دوستانت بپیوند .

طفیل گفت : ولی من شاعر نیستم !

سلطان پرسید : پس چه کاره ای ؟

گفت : من غاوی هستم از آن کسان که خداوند متعال فرموده است :

وَ الشُّعَرآءُ یَتبِعُهُمُ الغاوُونَ « شعرا ء / 224 » و گمراهان از پی شاعران می روند .

سلطان خندید و صله اش بخشید !

منبع : الاقتباس ،ج2،ص47