تفسیر قرآن (22)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت22

 

 

«21» اُنظُرْ كَیْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى‏ بَعْضٍ وَ لَلْأَخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَتٍ وَ أَكْبَرُ تَفْضِیلاً


 بنگر كه چگونه بعضى از آنان را بر بعض دیگر برترى دادیم، و قطعاً درجات آخرت، بزرگتر و ارزشمندتر است.

 
نكته‏ ها:
 برترى‏ هاى افراد بر یكدیگر دو نوع است: گاهى به خاطر استعداد، ذوق، فكر،
 
شرایط خانوادگى، جغرافیایى و امثال آن انسان دریافت‏ هایى دارد كه اینها لطف
 
خداوند و همراه با مسئولیّت و آزمایش است كه این آیه به همین برترى‏ ها اشاره
 
دارد و گاهى برترى‏ ها بر اساس ظلم و استثمار و استحمار است كه حساب
 
جداگانه‏اى دارد.
 
 پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: درجات بهشت، به مقدار عقل اهل بهشت است.(تفسیر نورالثقلین)
 پیامها :
 
 1- اختلاف وتفاوت‏ها در خلقت، حكیمانه و درك آن نیاز به تأمّل و دقّت دارد. «اُنظر
 
كیف فضّلنا»
 
 2- جایگاه همه در آخرت، یكسان نیست وبرترى‏ هاى بس بزرگى وجود دارد. «اكبر
 
درجات»

تفسیر قرآن (10)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت20

 

 

 «19» وَمَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَسَعَى‏ لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ كَانَ سَعْیُهُم مَّشْكُوراً
 و هر كس خواهان آخرت باشد و براى آن تلاش شایسته و در خور كند، و مؤمن باشد، پس تلاش آنان سپاس گزارده مى‏شود.
 
 
پیامها :
 1- انسان، آزاد وداراى اراده و اختیار است. «مَن أراد»
 2- آخرت، بدون تلاش به دست نمى‏آید. «سَعى‏ لها»
 3- براى سعادت اخروى، تلاش ویژه‏ اى لازم است. «سَعى لها سَعیَها»
 4- ایمان، شرط نتیجه‏ گیرى از تلاش‏هاى دنیوى است. «و هو مؤمن فاولئك كان سعیهم مشكوراً»
 5 - تلاش مؤمنان مورد تقدیر و سپاس است، چه به نتیجه دنیایى برسد یا نرسد. «كان سعیهم مشكورا»
 6- دست‏یابى دنیاگرایان به دنیا، احتمالى است، «عجّلنا... لِمَن نرید» ولى دست‏یابى مؤمنان آخرت‏ گرا به پاداش، قطعى است. «كان سعیهم مشكورا»
 7- اراده وتلاش انسان در سعادت او نقش دارد. «أراد... سعى... كان‏سعیهم‏ مشكورا»
 8 - تشكّر از تلاش دیگران، كارى الهى است. «كان سعیهم مشكورا»
 9- سپاس خدا از مؤمنان، بالاتر از باغ بهشت است، چون تشكّر هر كس، به اندازه‏ ى شعاع وجودى اوست. «كان سعیهم مشكورا»
 10- هر سعى و تلاشى مورد تقدیر و ستایش خدا نیست. «مَن اراد الآخرة و سَعى‏ لها... كان سعیهم مشكورا»

تفسیر قرآن (19)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت19

 

 

«18» مَن كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً 
 هر كس پیوسته زندگى دنیاى زودگذر را بخواهد، به مقدارى كه بخواهیم و براى هركه اراده كنیم، در این دنیا بشتاب فراهم مى‏كنیم، سپس جهنّم را برایش قرار مى‏دهیم كه با شرمندگى وطردشده، وارد آن خواهد شد.
 
 
نکته ها :
 
 
 از دیدگاه قرآن، دنیاطلبى و دنیاگرایى اگر سبب غفلت از آخرت و انحصار خواسته‏ ها در دنیا باشد، نكوهیده است. این نكته در آیات فراوانى مطرح شده است، از جمله: «یَعلمون ظاهِراً مِن الحَیوة الدّنیا و هم عَن الآخرة هم غافِلون»(روم، 7)، «فأعرض عن مَن تَولّى عن ذكرِنا و لم یُرِد الاّ الحیوةَ الدّنیا»(نجم، 29) و «أرَضیتُم بالحَیوة الدّنیا»(توبه، 38)
 در جهان مادیّات نزاع و درگیرى زیاد است و همه كس به همه آرزوهایش نمى‏رسد، پس باید اندازه و سهمیه ‏اى باشد كه چه كسى چه مقدار داشته باشد: «عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید»، امّا در دنیاى معنویات، چون تزاحم و محدودیّتى نیست، همه صد درصد كامیاب مى‏شوند و راه براى بیشتر هم باز است. «كان سعیهم مشكورا»( اسراء، 19)
 
پیام ها : 

 1- دنیا زودگذر است. «العاجلة»
 2- انسان، با اراده خلق شده ودر انتخاب آزاد است، ولى اراده‏ ى الهى اصل است. «یرید... لمن نُرید»
 3- آنچه زشت است، خصلت دنیاگرایى است، نه اصل دنیا. «كان یُرید العاجله»
 4- خواست انسان بى‏ حدّ وحصر است، پس‏ باید در چهارچوب اراده‏ ى الهى محدود شود. «ما نشاء»
 5 - همه‏ ى دنیاخواهان، به دنیا نمى‏رسند. «لمن نُرید»
 6- دنیاطلبان دو دسته‏ اند: برخى دنیا و آخرت را مى‏بازند، «خسر الدنیا و الآخرة» بعضى به بخشى از خواسته‏ هاى دنیای ى‏شان مى‏رسند. «عجّلنا له فیها ما نشاء»
 7- دنیاطلبان و صاحبان اهداف مادّى، شاید به مقدارى از نام و نان برسند، ولى قیامت شان تباه است. «جعلنا له جهنّم»
 8 - پایان دنیاطلبى، پشیمانى و دوزخ است. «جعلنا له جهنّم»
 9- دنیاطلبان، هم در آتش مى‏سوزند (عذاب جسمى)، هم تحقیر مى‏شوند (عذاب روحى). «یَصلیها مَذموماً مَدحوراً»

تفسیر قرآن (18)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت18) 

 «17» وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى‏ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
 و چه بسیار مردمانى را كه پس از نوح (به كیفر گناه وكفرشان) نابود كردیم وهمین كافى است كه پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست.
 
 نكته‏ ها:
 این آیه كه انقراض نسلى از بشر و آغاز نظام نوینى در زندگى بشر را بازگو مى‏كند، نشان مى‏دهد كه زمان حضرت نوح علیه السلام، نقطه‏ ى عطفى در تاریخ بشر بوده است. زندگى قبل از نوح، بسیار ساده و با جمعیّتى محدود بوده و تاریخ پرماجرایى نداشته است و تداوم نسل بشر، با چند مؤمنى صورت گرفته كه در كشتى همراه نوح‏ علیه السلام بودند. 
 آیه، ضمن اینكه هشدار به غافلان و عبرت براى مردم است، مایه تسكین وآرامش پیامبرصلى الله علیه وآله است، كه اگر كافران از آزارشان دست برندارند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.
 پس از قوم نوح، قوم عاد، ثمود، لوط، اصحاب مدین، فرعون، هامان، قارون و اصحاب فیل هم، گرفتار قهر الهى شدند. «من القرون من بعد نوح»
 پیام‏ها:
 1- ملّت‏هایى كه در طول تاریخ، به دلیل نافرمانى، گرفتار قهر و غضب خدا شده ند بسیارند. «كم اهلكنا»
 2- قهر الهى مخصوص قیامت نیست، در دنیا هم هلاك مى‏كند. «كم اهلكنا»
 3- تاریخ، سرچشمه‏ ى عبرت و درس گرفتن است. «من القرون»
 4- توجّه به علم و آگاهى خدا به گناهان، براى تربیت ما كافى است. «كفى بربّك»
 5 - براى عذاب و مجازات مجرمان، آگاهى خداوند كافى است ونیازى به شاهد و بیّنه ندارد. «كفى بربّك...»
 6- انسان گنهكار، نیز بنده‏ ى خداست. «بذنوب عباده» ونفرمود: «بذنوب الناس»
 7- خداوند، به باطن ما خبیر و به ظاهر ما بصیر است. «خبیراً بصیراً»
 

تفسیر قرآن (17)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت17

 «17» وَ كَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِن بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى‏ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیراً بَصِیراً

 و چه بسیار مردمانى را كه پس از نوح (به كیفر گناه وكفرشان) نابود كردیم وهمین كافى است كه پروردگارت به گناهان بندگانش آگاه و بیناست.
 
 نكته‏ها:

 این آیه كه انقراض نسلى از بشر و آغاز نظام نوینى در زندگى بشر را بازگو مى‏كند،
 
نشان مى‏دهد كه زمان حضرت نوح علیه السلام، نقطه‏ ى عطفى در تاریخ بشر بوده
 
است. زندگى قبل از نوح، بسیار ساده و با جمعیّتى محدود بوده و تاریخ پرماجرایى
 
نداشته است و تداوم نسل بشر، با چند مؤمنى صورت گرفته كه در كشتى همراه
 
نوح‏ علیه السلام بودند. 
 
 آیه، ضمن اینكه هشدار به غافلان و عبرت براى مردم است، مایه تسكین وآرامش
 
پیامبرصلى الله علیه وآله است، كه اگر كافران از آزارشان دست برندارند، گرفتار قهر ا
 
لهى خواهند شد.
 
 پس از قوم نوح، قوم عاد، ثمود، لوط، اصحاب مدین، فرعون، هامان، قارون و اصحاب
 
فیل هم، گرفتار قهر الهى شدند. «من القرون من بعد نوح»

 پیام‏ها:

 1- ملّت‏هایى كه در طول تاریخ، به دلیل نافرمانى، گرفتار قهر و غضب خدا شده‏اند بسیارند. «
كم اهلكنا»
 
 2- قهر الهى مخصوص قیامت نیست، در دنیا هم هلاك مى‏كند. «كم اهلكنا»
 
 3- تاریخ، سرچشمه‏ ى عبرت و درس گرفتن است. «من القرون»
 
 4- توجّه به علم و آگاهى خدا به گناهان، براى تربیت ما كافى است. «كفى بربّك»
 
 5 - براى عذاب و مجازات مجرمان، آگاهى خداوند كافى است ونیازى به شاهد و بیّنه ندارد. «كفى بربّك...»
 
 6- انسان گنهكار، نیز بنده ‏ى خداست. «بذنوب عباده» ونفرمود: «بذنوب الناس»
 
 7- خداوند، به باطن ما خبیر و به ظاهر ما بصیر است. «خبیراً بصیراً»

تفسیر قرآن (16)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت16) 

 «16» وَ إِذَآ أَرَدْنَآ أَن نُّهْلِكَ قَرْیَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُواْ فِیهَا فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَهَا تَدْمِیراً
 
 و هرگاه بخواهیم (مردم) منطقه‏اى را (به كیفر گناهشان) هلاك كنیم، به خوشگذرانان آنان فرمان
 
مى‏دهیم، پس در آن مخالفت و عصیان مى‏كنند، كه مستحقّ عذاب و قهر الهى مى‏شوند، سپس آنجا
 
را به سختى درهم مى‏كوبیم.
 
 نكته‏ ها:
 
 «اَمَرنا مُترفیها»، یعنى بزرگان قوم را فرمان به اطاعت مى‏دهیم، زیرا خداوند به
 
فسق و گناه دستور نمى‏دهد، بلكه به عدل و احسان فرمان مى‏دهد. شیوه‏ ى هلاك
 
كردن خدا به این نحواست كه به اطاعت دستور مى‏دهد، مرفّهان بى درد مخالفت
 
مى‏كنند و افراد عادّى هم از آنان پیروى مى‏كنند، آنگاه قهر الهى بر همگان حتمى و
 
محقّق مى‏شود، و عذاب و غضب الهى فرا مى‏رسد.
 
 اراده‏ ى قهر خداى حكیم، براساس زمینه‏ هاى گناه و خصلت‏ هاى منفى ماست، و
 
گرنه خداوند مهربان، بى‏ جهت اراده هلاك قومى را نمى‏كند. به فرموده‏ ى حضرت
 
رضاعلیه السلام: اراده ‏ى عذاب الهى در این آیه، مشروط به فسق ماست.( تفسیر
 
كنزالدقائق)

 پیام‏ها:

 1- یكى از شیوه‏هاى قهر و كیفر الهى، رفاه زدگى و فرورفتن در نعمت‏هاست. «اردنا
 
أن نُهلك قریة...»
 
 2- وجود مترفین فاسق در جامعه، زمینه‏ ساز قهر الهى است. «ففسقوا فیها
 
فحقّ ...»
 
 3- سقوط اخلاقى و اجتماعى جامعه، به دست رؤساى مرفّه آنان است. «أمرنا
 
مُترفیها ففسقوا»
 
 4- مرفّهان بى درد، پیش از دیگران در برابر دعوت انبیا مى‏ ایستند، چون رفاه،
 
معمولاً سرچشمه‏ ى فساد است. «أمَرنا مترفیها ففسقوا»
 
 
 5 - مهلت دادن به نافرمانان، سنّت الهى است. «أمرنا، ففسقوا، فحقّ»
 
 6- تهدیدهاى الهى را جدّى بگیریم و خود را اصلاح كنیم، چون عامل تحقق اجراى
 
تهدیدهاى الهى وابسته به عملكرد خودماست. «ففسقوا فیها فحقّ علیهاالقول»
 
 7- بدون اتمام حجّت، عذاب الهى نازل نمى‏شود. «أمَرنا، ففسقوا، فحقّ، فدمّرنا»
 
 8 - قهر و عذاب الهى، شدید است. «فدمّرناها تدمیراً»
 
 9- همه چیز و همه كار با قدرت الهى انجام مى‏شود. «اَردنا، نُهلك، أمَرنا، دَمّرنا»

تفسیر قرآن ( 15)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت15) 

 

«15» مَنِ اهْتَدَى‏ فَإِنَّمَا یَهْتَدِى لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا وَ لَاتَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى‏ نَبْعَثَ رَسُولاً
 هر كس هدایت یافت، پس همانا به سود خویش هدایت یافته است و هر كس گمراه شد، تنها به زیان خویش گمراه شده است و هیچ كس بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏كشد و ما هرگز عذاب كننده نبوده‏ایم، مگر آنكه پیامبرى بفرستیم (و اتمام حجّت كنیم).

 
 نكته‏ ها:

 با توجّه به آیات 25 انعام و 13 عنكبوت و روایات، پیشوایان كفر و گمراهى، علاوه بر
 
بار گناهان خود، بار گناهِ پیروان خود را نیز بر دوش مى‏كشند، بدون آنكه از گناه
 
پیروان، چیزى برداشته شود. زیرا اسباب گمراهى آنان را فراهم كرده‏اند.
 
 پیام‏ها:
 
 1- انسان در انتخاب راه، آزاد است. «مَن اهتدى ... مَن ضَلّ»
 
 2- هدایت‏ پذیرى به سود خود انسان و كفر واعراض، به زیان خود اوست و سود و
 
زیانى به خدا نمى‏رسد. «یهتدى لنفسه... یضلّ علیها»
 
 3- هر كس، گرفتار عمل خویش است. «لاتزر وازرة وِزرَ اُخرى»
 
 4- اوّل باید از مثبت‏ ها سخن گفت، بعد از منفى‏ ها. «مَن اِهتدى» قبل از «مَن
 
ضلّ» آمده است.
 
 5 - سنّت خدا بر آن است كه كسى یا امّتى را بدون بیان و اتمام حجّت، عذاب
 
نكند. «ما كنّا معذّبین حتّى نَبعثَ رسولاً» و انبیا براى هدایت بشر، از ابتداى
 
خلقت بوده‏ اند.
 
 6- عقل، به تنهایى براى سعادت بشر كافى نیست، هدایت انبیا لازم است. «حتّى
 
نبعث رسولاً»

تفسیر قرآن ( 14)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت14) 

 

«14» اِقْرَأْ كِتَبَكَ كَفَى‏ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیباً
 (در قیامت به انسان گفته مى‏شود:) كتابت را بخوان، كافى است كه امروز، خودت حسابگر خویش باشى.
 
 نكته‏ ها:
 امام صادق‏ علیه السلام مى‏فرماید: انسان، اعمال خویش را در پرونده‏ى خود چنان
 
واضح مى‏بیند كه گویى همان ساعت آن را مرتكب شده است.(تفسیر نورالثقلین)
 
 فخر رازى مى‏گوید: مراد از كتاب، صفحه‏ ى روح است كه اعمال انسان در آن اثر
 
مى‏ گذارد و مراد از خواندن، درك و فهم آن است.(تفسیر كبیر) در تفسیر المیزان،
 
كتاب، به حقیقت اعمال تفسیر شده است.
 
در روایات بسیارى توصیه شده كه انسان پیش از قیامت، به حساب كار خود
 
رسیدگى كند. «حاسبوا انفسكم قبل أن تُحاسبوا»(بحار، ج 70، ص 73) و اینگونه محاسبه‏
 
ها، زمینه‏ ى بیدارى انسان و نبود آن نشانه‏ ى غفلت اوست.
 
 در حدیث آمده است: هر كس در دنیا از خود حساب بكشد، حسابش در آخرت
 
آسان است. پس باید در همین دنیا كتاب زندگى و پرونده‏ى اعمال خود را بخوانیم تا
 
ضعف‏ ها را جبران و از بدى‏ها توبه كرده و به اعمال نیك خود بیافزاییم.( پدرى از فرزندش خواست تمام كردار یك روزش را بنویسد، فرزند انجام داد. روز دیگر باز پدر همان تقاضا را تكرار كرد. فرزند به جزع افتاد كه این كار دشوار است، معافم بدار. پدر گفت: فرزند عزیزم! اینگونه تمام اعمالت ثبت مى‏شود و البتّه در قیامت كشف شده و از كردارت شرمنده خواهى شد. (تفسیر كشف‏الاسرار) )
 
پیام ها :
 1- در قیامت، همه‏ ى مردم قادر به خواندن نامه ‏ى اعمال خود مى‏شوند. «اِقرَء»

 2- در قیامت، وجدان‏ها بیدار مى‏شود. «نفسك»

 3- قیامت، دادگاهى است كه مجرم علیه خودش حكم مى‏كند. «كفى بنفسك الیوم
 
علیك حسیبا»

 

 

تفسیر قرآن (13)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت13) 

 

«13» وَ كُلَّ إِنسَنٍ أَلْزَمْنَهُ طَئِرَهُ فِى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ كِتَباً یَلْقَهُ مَنشُوراً
 و كارنامه‏ى هر انسانى را در گردنش بسته‏ایم و روز قیامت براى او نوشته‏اى بیرون آوریم كه آن را در برابر خود گشوده مى‏بیند.

نكته‏ ها:
 كلمه «طائر» در آیه، كنایه از عمل و بهره انسان است. در گذشته با پرواز پرندگان، خوب و بد كارى را پیش‏ بینى مى‏كردند، سپس براى خود عمل و نتیجه آن، كلمه‏ ى «طائر» بكار برده شد.
 در قرآن بارها به مسأله نامه‏ ى عمل اشاره شده و در آیات مختلف نكاتى مطرح گردیده است، از جمله: 
 1- در آن نامه چیزى فروگذار نشده است. «لا یُغادر صغیرةً و لا كبیرة»(
كهف، 49)
 2- مجرمان از آن مى‏ ترسند. «فتَرَى المجرمین مشفقین ممّافیه»(
كهف، 49)
 3- در قیامت خود انسان با خواندن نامه‏ ى عملش، حاكم و داور است. «اِقرَء كتابك كفى بنفسك الیوم علیك حسیباً»(
)
 4 - رستگاران، كتابشان به دست راست داده مى‏شود و دوزخیان به دست چپ. «اوتِىَ كتابه بیمینه... بشماله»(
الحاقّه، 19)
 پیام‏ها:
 1- حساب، كتاب و نامه، براى همه است واستثنا ندارد. «كلّ انسان»
 2- همه‏ ى انسان‏ها با شناسنامه‏ ى اعمال، در محشر حضور پیدا مى‏كنند. «كلّ انسان اَلزمناه طائره فى عُنقه»
 3- عمل انسان، ملازم انسان است. «اَلزمناه... فى عُنُقِه»
 4- سعادت و شقاوت انسان بستگى به اعمال خود او دارد، نه عوامل اتفاقى مانند شانس و اقبال. «اَلزَمناه طائره...»
 5 - براى خدا همه‏ ى عمل‏ها روشن است، به گردن آویختن نامه اعمال، براى فهمیدن خود انسان است. «نُخرج له»
 6- همه‏ ى اعمال و حركات انسان ثبت مى‏شود. گرچه ثبت اعمال در دنیا براى انسان محسوس نیست، ولى در قیامت، كارنامه‏ ى عمل او گشوده و افشا خواهد شد. «كتاباً یَلقاه منشورا»

تفسیر قرآن (12)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت12) 

 

 «12» وَجَعَلْنَا الَّیْلَ وَالنَّهَارَ ءَایَتَیْنِ فَمَحَوْنَآ ءَایَةَ الَّیْلِ وَجَعَلْنَآ ءَایَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِّتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسَابَ وَكُلَّ شَىْ‏ءٍ فَصَّلْنَهُ تَفْصِیلاً
 و ما شب و روز را دو نشانه (از قدرت خود) قرار دادیم، پس نشانه‏ى شب (روشنى ماه) را زدودیم و نشانه‏ى روز (خورشید) را روشنگر ساختیم تا فضل و روزى از پروردگارتان بجویید و تا شمار سالها و حساب را بدانید و ما هر چیز را به روشنى بیان كردیم.
 نكته‏ ها:
 شاید دلیل اینكه در قرآن معمولاً كلمه ‏ى شب مقدّم بر روز آمده است، این باشد كه تاریكى زمین از خودش است و روشنایى آن از خورشید.

 پیام‏ها:

 1- گردش زمین به دور خود و پیدایش روز و شب و تغییرات آن، طبق اراده ‏ى حكیمانه‏ ى الهى است، نه تصادفى. «جعلنا... مَحَونا... لتبتغوا»

 2- روز براى كار و شب براى استراحت است. «آیة النّهار مبصرةً لتبتغوا»

 3- با آنكه فضل و رحمت از خداوند است، ولى ما نیز باید تلاش كنیم. «لِتَبتغوا فضلاً من ربّكم»

 4- آماده سازى زمینه‏ هاى كسب روزى، از شئون ربوبیّت الهى است. «لتبتَغوا فضلاً من ربّكم»

 5 - روزى، از سوى خداست، به زرنگى خود مغرور نشویم. «فضلاً من ربّكم»

 6- تدبیر نظام آفرینش، بى‏ هدف نیست و در این تدبیر، محور هدف‏ها انسان است. «لتبتغوا ... لتعلموا»

 7- شب وروز، تقویمى طبیعى، دائمى، همگانى، آسان وقابل فهم و وسیله‏ اى براى برنامه ‏ریزى و نظم مى‏باشد. «لتعلموا عدد السّنین و الحساب»

 8 - در نظام هستى، همه چیز منظّم، قانون‏مند و تفكیك شده است تا اصطكاك و تداخل و فروپاشى پیش نیاید. «وكلّ شى‏ء فصّلناه تفصیلاً»

تفسیر قرآن (11)

 

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت11) 

«11» وَیَدْعُ الْإِنْسَنُ بِالشَّرِّ دُعَآءَهُ بِالْخَیْرِ وَكَانَ الْإِنسَنُ عَجُولَاً
 و انسان (شتابزده ونادان) همانگونه كه خیر را مى‏طلبد، شرّ را هم مى‏طلبد وانسان همواره عجول است.
 
 نکته ها :
 در قرآن از شتاب‏زدگى انسان و شرّخواهى او بارها سخن به میان آمده است: «و
 
یَستعجلونك بالسیّئة قبل الحسنه»(رعد، 6) یعنى از تو عذاب فورى مى‏خواهند. در آیه ‏اى
 
دیگر از قول كافران مى‏فرماید: «أمطر علینا حجارةً من السماء»(انفال، 32) مى‏گویند: خدایا اگر
 
دین حقّ است، از آسمان بر ما سنگ بباران. سرچشمه‏ ى این شتاب‏ها، جهل و عناد و
 
تعصّب است. 
 
 پیامبر اكرم‏ صلى الله علیه وآله فرمودند: «انّما أهلك النّاس العجلة»( بحار، ج‏17،
 
ص‏340) بیشترین هلاكت و تباهى انسان از عجله است. بسیارى از نفرین‏ هایى را هم كه
 
انسان علیه خود یا فرزندانش مى‏كند از همین عجله است.
 
 پیام‏ها:
 
 1- عجله و شتاب، از آفات فكر و عمل بشر است. «و یَدع الانسان بالشرّ... عجولاً»
 
 2- انسان، فطرتاً خیرگِراست. «یَدعُ الانسان بالشرّ دعائه بالخیر» تشبیه شرّخواهى
 
انسان به خیرخواهى او، نشان آن است كه انسان در اصل، خیرگِرا مى‏باشد.
 
 3- آنان كه به هدایت استوار قرآن «یَهدى للّتى هى اقوم» راه نیابند، شتابزده سراغ
 
شرّ خواهند رفت. «یَدع الانسان بالشرّ»
 
 4- عجله در نهاد هر انسانى وجود دارد، امّا باید جاى استفاده صحیح آن را
 
بشناسیم. «كان‏الانسان عجولاً»

تفسیر قرآن (10)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت10) 

«9» إِنَّ هَذَا الْقُرْءَانَ یَهْدِى لِلَّتِى هِىَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّلِحَتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِیراً
 همانا این قرآن به استوارترین راه، هدایت مى‏كند و به مؤمنانى كه كارهاى شایسته انجام مى‏دهند، بشارت مى‏دهد كه برایشان پاداش بزرگى است.
 «10» و َأَنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْأَخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً 
 و آنان كه به آخرت ایمان نمى‏آورند، برایشان عذابى دردناك، آماده كرده‏ایم.
 
 نكته‏ ها:
 جمله «یَهدى للّتى هى اقوم» را دو گونه مى‏توان معنا كرد: 
 الف: قرآن به پایدارترین شیوه هدایت مى‏كند.
 ب: قرآن استوارترین ملّت‏ها و امّت‏ها را هدایت مى‏كند.
 
پیام ها :

 1- خرافات و اوهام در منطق استوار قرآن راه ندارد. «یَهدى للّتى هى اقوم»
 2- قرآن تنها كتابى است كه قوانین ابدى و ثابت دارد. «یَهدى للّتى هى اقوم»
 3- دریافت اجر به ایمان و عمل نیاز دارد، «المؤمنین الّذین یعملون» ولى براى دوزخى شدن، كفر به تنهایى كافى است. «الّذین لایؤمنون... لهم عذاباً»
 4- عذاب الهى از هم اكنون آماده است. «اَعتَدنا»
 5 - بیم وامید در كنار هم باید باشد. «أجراً كبیراً... عذاباً الیماً»
 نگاهى به قرآن‏
 قوانین و دستورات بشرى كه برخاسته از اطلاعات و سلیقه‏ هاى انسان است، داراى آفاتى است، از جمله: 
 1- چون اطلاعات و سلیقه‏ ها متفاوت است، قوانین نیز متفاوت و گاهى متضادّ است.
 2- چون علم و اطلاعات بشر محدود است، همین كه با گذشت زمان مسئله ‏ى جدیدى كشف شد، پایه‏ هاى آن دستورات متزلزل مى‏شود.
 3- دستورات و قوانین بشرى توجّه به تمام جهات ندارد، درست مثل دارویى است كه مرضى را موقّتاً درمان مى‏ كند، ولى سبب پیدایش بیمارى‏هاى دیگرى مى‏شود. ممكن است دستور و قانونى در منطقه و محلّه ‏اى براى فرد یا گروهى و از جهتى و براى چند روزى مفید باشد، امّا نمى‏توان براى همیشه و همه‏ ى مردم در همه‏ ى شرایط این فرمان را اجرا كرد. بنابراین قانون بشرى، پایدار نیست. 
 4- بى ‏اعتنایى به قوانین بشرى، مجازات دارد، ولى عمل به آن پاداش ندارد و هر قانونى كه براى متخلّف جریمه داشته باشد، ولى براى عامل و مجرى آن پاداش نداشته باشد، ناقص است.
 5 - چون سلیقه‏ ها تغییر مى‏كند، قوانین بشرى نیز همواره در حال تغییر و تحوّل است.
 6- بسیارى از قوانین بشرى با طبیعت و فطرت بشرى هماهنگ نیست و لذا ماندگار نیست.
 امّا قانون الهى و كتاب آسمانى قرآن كه به پایدارترین شیوه هدایت مى‏كند، زیرا:
 اوّلاً: از طرف خدایى است كه علم و حكمتش بى‏ نهایت است و به نكته جدیدى برخورد نمى‏كند تا قانونش را عوض كند.
 ثانیاً: قانون آسمانى دستخوش سلیقه‏ هاى شخصى، حزبى، قومى و نژادى نیست.
 ثالثاً: قانون آسمانى جامع و مطابق فطرت است و هرگز قانونى ندارد كه فطرت انسان از آن تنفّر داشته باشد.
 آرى، این تنها قرآن است كه «یهدى للّتى هى اقوم».
 دلیل سخن ما دو چیز است: 
 اوّل: هر روز كه مسئله‏ اى از رموز قرآن كشف مى‏شود، جلوه‏اى از جلوه‏هاى قرآن نمودار مى‏شود.
 دوّم: هرگاه كه مسلمین دستورات قرآن را رها كرده‏ اند، به انواع ذلّت‏ها گرفتار شده‏اند و هرگاه گامى به سوى قرآن برداشته‏ اند، عزّت و اقتدار یافته‏ اند.

 

تفسیر قرآن (9)

تفسیر قرآن (10) 

سوره اسراء  ( قسمت9) 

 

«8» عَسَى رَبُّكُمْ أَن یَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَفِرِینَ حَصِیراً

 امید است كه پروردگارتان بر شما رحم كند و اگر باز گردید (و دوباره فتنه كنید) ما نیز برمى‏گردیم (و قهر خود را مى‏فرستیم) و ما دوزخ را براى كافران، زندانى سخت قرار داده‏ایم.

نكته‏ ها:
 «حَصیر»، از«حَصر» به معناى در تنگنا و محاصره افتادن است. به فرش حصیرى نیز از آن جهت حصیر مى‏گویند كه در هم بافته شده است.
 
 پیام‏ها:

 1- یأس و ناامیدى از رحمت الهى روا نیست. خداوند، براى مفسدان نیز راه بازگشت را باز گذارده است. «عسى ربّكم أن یَرحمكم»

 2- محور كار مربّى باید رحمت و محبّت باشد. «ربّكم، یَرحمكم»

 3- در شیوه‏ى هدایت، ابتدا از رحم ومهربانى بگوییم، سپس از هشدار و تهدید استفاده كنیم. «یَرحمكم... عُدنا»

 4- قهر الهى، وابسته به عملكرد خود ماست. «اِن عُدتم عدنا»

 5 - فسادى كه توبه در پى‏ نداشته باشد، به كفر مى ‏انجامد. «و جعلنا جهنّم للكافرین»

 6- دوزخیان هیچ راه فرارى ندارند. «حَصیراً»

تفسیر قرآن (10)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت8)

 

 «7» إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ الْأَخِرَةِ لِیَسُُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِیَدْخُلُواْ
 
الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِیُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیراً

 اگر نیكى كنید به خودتان نیكى كرده‏اید واگر بدى كنید (باز هم) به خود بد كرده‏اید. پس همین كه وعده‏ى (فسادگرى) دوّم فرا رسد (جنگجویان نیرومند و مؤمن را براى قلع وقمع شما مى‏فرستیم) تا سیماى (نظامى و عزّت دنیوى) شما را زشت نمایند و(براى گرفتن قدرت) به مسجدالاقصى وارد شوند، همان گونه كه بار نخست وارد شدند وتا آنچه را زیر سلطه درآورده‏اند، به سختى ویران كنند.
 
 نكته‏ ها:
 آنچه در حوادث تاریخى اهمیّت داشته و موجب سازندگى مى‏شود، عبرت‏ها و
 
درسهاى آن است، نه جزئیات حوادث. ماجراى تارومار شدن مستكبران یهود به
 
دست بندگان مؤمن خدا كه در دو آیه‏ ى اخیر بیان شده، براى این است كه بگوید:
 
استكبار وكفر، بى ‏پاسخ نیست. چون همین هدف كلّى و تربیتى مقصود بوده است، لذا آیه به ذكر جزئیّات درگیرى ونفرات وسلاح نپرداخته است، مثل داستان حضرت یوسف‏ علیه السلام كه چون هدف تربیتى و عفاف آموزى دارد، خیلى از جزئیّات داستان، حتّى نام زلیخا نیز مطرح نشده است.
 گرچه بعضى تفاسیر، استكبار و فساد یهود و قلع و قمع شدن آنان را در دو نوبت، به افرادى در گذشته‏ هاى دور یا نزدیك نسبت داده ‏اند و مسجدالاقصى در طول چند هزار سال، بارها شاهد حوادث و خاطرات تلخ بوده است، ولى شاید با توجّه به آیات وروایات، باید منتظر تجاوز و استكبار گسترده اسرائیل در آینده و ریشه كن شدن آنان از سوى بندگان صالح خدا باشیم.(ما امروز، از یك سو شاهد تجاوز گسترده‏ ى اسرائیل و نقشه‏ ى تصرّف از نیل تا فرات و اخراج مسلمانان از وطن خود و ایجاد شبكه‏ هاى جاسوسى در جهان و بدست گرفتن بوق‏هاى تبلیغاتى و گردآورى نیروهاى خود از شرق و غرب و انواع كارهاى فسادانگیز هستیم و از سوى دیگر شاهد انقلاب اسلامى و پیدا شدن جوانان حزب‏ الّلهى در فلسطین و هجوم به اسرائیل و پس گرفتن مسجدالاقصى هستیم كه شاید آیه اشاره به این موارد باشد. واللَّه العالم.)
 روایات متعدّدى در ذیل این آیه در تفاسیر آمده است، كه برخى نابودى یهودیان متجاوز را قبل از قیام حضرت مهدى‏ علیه السلام توسط انقلابیون مؤمن دانسته است، كه شمشیرهاى خود را بر دوش نهاده، تا مرز شهادت پیش مى‏روند و زمینه ‏ساز حكومت جهانى حضرت مهدى‏ علیه السلام مى‏شوند. و برخى وقوع آن را در زمان ظهور امام زمان دانسته كه متجاوزان یهود، قلع و قمع خواهند شد.(تفاسیر نورالثقلین، فرقان، نمونه و... .)
 
پیامها :
 
 1- نیكى و بدى ما، به خداوند سود یا زیانى نمى‏رساند بلكه نتیجه‏ى آن به خود ما باز
 
مى‏گردد. «اِن اَحسنتم اَحسنتم لانفسكم و اِن أسأتم فلها»
 
 2- اوّل باید از نیكى‏ها دم زد، سپس از بدى‏ها. «اِن احسنتم... اِن اسأتم»

 3- انسان در انتخاب و چگونگى عمل خویش، آزاد است. «اِن احسنتم... اِن اسأتم»

 4- فراز ونشیب‏هاى تاریخ ونابودى یهود بدنبال بلندپروازى آن، بر پایه قانون و سنّت
 
الهى مى‏باشد. «اِن احسنتم احسنتم...»

 5 - مساجد، پیوسته پایگاه قدرت ادیان و سمبل قدرت بوده و آزاد كردن مساجد از
 
سلطه‏ ى كفار از وظائف مؤمنان است. براى سركوب یهودیان متجاوز، مردان خدا وارد
 
بیت المقدّس مى‏شوند، چنانكه مسلمانان با فتح مكّه وارد مسجدالحرام شدند.
 
«ولیدخلوا المسجد»

 6- براى تقویت حق، قلع و قمع مستكبران لازم است. «و لیتبّروا ما علوا تتبیرا»
 نگاه كوتاه به بنى‏ اسرائیل‏
 خداوند در قرآن به بنى‏ اسرائیل مى‏فرماید: «فضّلتكم على العالمین»(بقره، 47) من شما را بر همه جهانیان برترى دادم. ولى در آیاتى دیگر مى‏فرماید: «باؤا بغضب»(بقره، 61) آنها به قهر الهى گرفتار شدند. در اینجا سؤالى مطرح است كه چگونه یك امّت برتر به یك امّت غضب شده تبدیل شدند؟!
 پاسخ: خداوند دلیل غضب خود را این مى‏داند كه آنان ارزش‏ها را از بین بردند، از جمله مى‏فرماید: 
 1- به آیات الهى كفر ورزیدند. «ذلك بانّهم كانوا یكفرون بایات اللَّه»
 2- انبیا را به ناحقّ كشتند. «یقتلون النبیّین بغیر الحقّ»
 3- اهل گناه و تجاوز شدند. «بما عصوا و كانوا یعتدون»(بقره: 61)
 4- علما و دانشمندان آنان، قانون الهى را تغییر داده و تحریف كردند. «یحرّفون الكلم»(نساء، 46)
 5 - تجّار وبازاریان آنان به سراغ رباخوارى رفتند. «و اخذهم الربا»(نساء، 161)
 6- مردم یهود، روحیّه‏ ى شجاعت را از دست داده و ترسو شدند و در برابر فرمان پیامبرشان به شركت در جهاد، گفتند: ما همین جا مى‏مانیم! «انّا ههنا قاعدون»(مائده، 24)
 آرى، امّتى كه به جاى ایمان به سراغ كفر، به جاى پیروى از انبیا، به سراغ كشتن آنان، به جاى عدالت به سراغ تجاوز، به جاى قانون الهى به سراغ سلیقه‏ هاى شخصى، به جاى تجارت به سراغ ربا و به جاى شجاعت ترسو شد، خداوند برترى آنان را به ذلّت تبدیل مى‏فرماید.
 مسلمین صدر اسلام از مدینه آن هم از مسجدى كه تنها ده ستون از تنه‏ ى درخت خرما داشت، تا قلب اروپا پیش رفتند و امروز با داشتن جمعیّت میلیاردى و ذخیره‏هاى نفتى و... به خاطر نبود اتّحاد و شجاعت و نداشتن مسئولان لایق، به ضعف كشیده شده‏اند.
 امّا همین آیه، آینده‏ ى درخشانى را براى مردان خدا و بدبختى و ذلّت بزرگى را براى یهود متجاوز وعده داده است.

تفسیر قرآن (7)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت7)

 

«6» ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَأَمْدَدْنَكُم بِأَمْوَلٍ وَ بَنِینَ وَجَعَلْنَكُمْ أَكْثَرَ نَفِیراً

 سپس، جنگ را به سود شما و علیه آنان برگردانیم و شما را با اموال و فرزندان كمك كنیم و نفرات شما را بیشتر قرار دهیم.
 نكته ‏ها:

 ظاهر آیه این است كه پس از فسادگرى و شكست بنى‏ اسرائیل، خداوند دوباره
 
آنان را با سرمایه و فرزندان سروسامان دهد، ولى احتمال دارد مخاطب «رَدَدنا لكم
 
الكرّة»، همان «عباداً لنا اولى بأس» آیه قبل باشد، یعنى به بندگان سلحشور
 
خویش دو لطف داریم: یكى تارومار كردن متجاوزان بنى ‏اسرائیل، و دیگرى به قدرت و
 
حكومت رساندن آنان.

 پیام‏ها:

 1- مهلت دادن و امتحان مجدّد از طریق سرمایه وفرزندان، از سنّت‏هاى الهى است.
 
«رَددنا لكم»
 
 2- سرمایه ونیروى انسانى، وسیله قدرت وحكومت است. «اَمددناكم‏باموالٍ وبنین»
 
 3- لطف خدا، هم شامل فرد گنهكارى مى‏شود كه توبه كند، و هم امّت گنهكار كه
 
گوشمالى شده و بازگشته باشد. «رَددنا لكم الكرّة»
 
 4- كثرت جمعیّت، از نعمت‏هاى الهى است. «جعلناكم اكثر نفیراً»

تفسیر قرآن (6)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت6)

 

«5» فَإِذَا جَآءَ وَعْدُ أُولَهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْكُمْ عِبَاداً لَّنَآ أُوْلِى بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواْ خِلَلَ الدِّیَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولاً
 پس همین كه وعده‏ى نخستین فتنه فرا رسد، گروهى از بندگان توانمند و جنگجوى خویش را (براى سركوبى شما) بر انگیزیم. پس درون خانه ‏ها را جستجو كنند (تا فتنه‏ گران را یافته كیفر دهند) و آن، وعده‏اى قطعى است.

 نكته‏ ها:
 
 قرآن، براى آن گروهى كه فسادگران بنى ‏اسرائیل را سركوب مى‏كنند، مصداقى بیان
 
نكرده است. امّادر تفاسیر، آن را به بخت‏ النصّر، طالوت، پادشاه‏روم، هیتلر و...
 
تطبیق داده‏ اند، ولى برخى از آنان، با كلمه‏ ى مقدّس «بَعثنا» كه براى قیامت و بعثت
 
انبیا آمده، و«عباداً لنا» كه براى افرادى همچون پیامبران بكار رفته است، سازگار
 
نیست. بنابراین شاید نظر آیه به آینده‏اى باشد كه هنوز نیامده است. و شاید هم
 
مصداق دیگرى داشته باشد.
 
پیام‏ها: 

 1- از سنّت‏هاى الهى، نابودى مستكبران طغیان‏گر است. «بَعثنا علیكم»

 2- تحقّق وعده‏هاى الهى، به معناى كنار بودن انسان از وظیفه‏ ى جهاد نیست. «بعثنا علیكم عباداً»

 3- جهاد و مبارزه با مستكبران، مخصوص اسلام نیست. «بعثنا... اولى بأس شدید»

 4- دست بالاى دست بسیار است. بنى‏ اسرائیل طغیان كردند، خدا هم برتر از آنان را برایشان مسلطّ مى‏سازد. «بعثنا... اولى بأس شدید»

 5 - فراهم آوردن قدرت براى سركوبى فتنه‏ گران و سلب امنیّت از آنان، حتّى از طریق گشت خانه به خانه، كارى نیكو است. «فجاسوا خلال الدّیار»

 6- پیشگویى‏هاى آسمانى، حتماً به وقوع مى‏پیوندد. «وعداً مفعولاً»

تفسیر قرآن (5)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت5)

 

وَ قَضَینا اِلَی بَنِی اِسراءِیلَ فِی الکِتابِ لَتُفسِدُنَّ فِی الاَرضِ مَرَّتَینِ وَ لَتَعلُنَّ عُلُوّاً کَبیراً«4»

 ما در كتاب (تورات)، به بنى‏اسرائیل اعلام كردیم كه قطعاً شما دوبار در زمین فساد مى‏كنید و برترى‏جویىِ بزرگى خواهید كرد.
 
نکته ها : 
ممكن است دو نوبت فساد بنى‏اسرائیل؛ یك بار به خاطر شهادت شعیا و مخالفت
 
آرمیا و یك بار هم به خاطر قتل زكریّا و یحیى بوده باشد، البتّه احتمال ماجراهاى
 
دیگرى نیز داده شده كه در آیات بعد به آن اشاره مى‏شود.
 
 بهشت مخصوص كسانى است كه از هرگونه برترى‏ طلبى و استكبار دورى كنند، نه
 
كسانى كه خود را برتر و بزرگ‏تر از دیگران بدانند. «تلك الدّار الآخرة نَجعلها للّذین لا یُریدون
 
علوّاً فى الارض و لافساداً»(قصص، 83)

 فساد، شامل انواع فسادهاى جانى، فرهنگى، اقتصادى، نظامى و سیاسى

مى‏شود. («لتفسدنّ»، مطلق آمده است)

پیامها :

1 -کتابهای آسمانی ، از آینده نیز خبر داده اند « وَ قَضَینا »

2 - سوابق قوم یهود ، در تورات هم ثبت شده است . « فی الکتاب »

3- بر تری جویی و فساد در زمین ، از خصلتهای دنیا طلبان است . « لتفسدنّ فی الارض ولتعلنّ »

4 - فسادی خطرناکتر است که ریشه استکباری داشته باشد و تکرار شود . « لتفسدنّ ...مَرّتین و لتعلنّ »

5 - گاهی مستضعفین نیز مستکبر می شوند .« ولنعلنّ عُلُوّا کبیرا» (با توجه به این که بنی اسرائیل قبلاً توسط فرعون به استضعاف کشیده شده بودند  )

تفسیر قرآن (4)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت4)

 

 

 ذُرِّیَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْداً شَكُوراً « 3 »
 (ا
ى بنى‏ اسرائیل!) اى فرزندانِ كسانى كه آنان را همراه نوح، سوار (بر كشتى) كردیم و (نجات دا
یم!) همانا نوح، بنده‏اى بسیار شكرگزار بود (شما هم مثل او باشید، تا نجات یابید).

 
 نكته ‏ها:
 حضرت نوح را «پدر دوّم» انسان گفته‏ اند، چون در طوفان نوح، همه‏ ى مردم غرق شدند، جز آنان كه در كشتى همراه نوح بودند. از این رو معناى «ذُرّیّة مَن حَمَلنا» همانند جمله‏ ى «یا بنى آدم» است.
 حضرت نوح در میان پیامبران، بیش از همه عمر كرد و همواره گرفتار اذیّت و آزار كفّار و لجوجان بود، ولى بنده‏اى بسیار شاكر بود.(گوشه‏اى از دعاها و شكرهاى آن حضرت در تفسیر مجمع البیان و اطیب البیان آمده است ) خداوند نیز براى حضرت نوح، حساب ویژه‏اى باز كرده و سلام مخصوص به او داده است.(سلام على نوحٍ فى العالمین» صافّات، 79)
 
پیام‏ها:


 1- در مكتب انبیا بودن وهمراهى با آنان، رمز نجات و بقاى انسان است. «ذُرّیة مَن حَمَلنا مع نوحٍ»
 2- تاریخِ گذشتگان، عامل تربیت و هشدار براى آیندگان است. «ذُرّیة مَن حملنا»
 3- توجّه دادن فرزندان به شرافت و ایمان نیاكان، راهى عاطفى براى تربیت و پذیرش دعوت و مسئولیّت آنان است. «ذُرّیة مَن حمَلنا»
 4- عبودیّت وبندگى خدا، زمینه ایمنى از حوادث و مهالك است. «حَملنا مع نوح انّه كان عبداً شكوراً»
 5 - تجلیل از مردان والا و اسوه، از عوامل تربیت است. «كان عبداً شكوراً»
 6- یكى از بركات شكور بودن، ذرّیه پایدار داشتن است. «ذریّة من... عبداً شكوراً»

 شكر

 «شكور» به كسى مى‏گویند كه بسیار شكرگزار باشد. شكور از صفات خداوند است، زیرا در برابر كار نیك انسان پاداش بسیار مى‏دهد در برابر هر كار خیرى، ده ثواب یا هفتصد و یا بدون حساب پاداش مى‏دهد.
 حضرت نوح‏ علیه السلام در هر صبح و شام سه بار باجملات مخصوص خدا را سپاس مى‏كرد.
(كافى، ج‏2، ص 534 )
 مراتب شكر عبارت است از: شكر قلبى، زبانى و عملى.
 شكر قلبى آن است كه نعمت‏هاى خدا را بشناسیم و باور كنیم همه الطاف از اوست و غیر او واسطه‏اى بیش نیستند و به خاطر سختى‏ها و حوادث تلخ دست از او بر نداریم. حضرت زینب‏ علیها السلام كه آن همه مصیبت دید، در سخن خود به حكومت بنى‏امیّه فرمود: «ما رأیتُ الاّ جمیلا»، من جز زیبایى ندیدم.
 آرى، در سفره‏ى هستى، همه‏ ى آفریده‏ها در جاى خود زیباست گرچه ما زیبایى آن را درك نكنیم.
 چنانكه افراد بزرگ كه به سفره‏اى نگاه مى‏كنند، مربا و شیرینى را زیبا مى‏بینند و هم ترشى وفلفل وپیاز را، گرچه همین سفره را اگر نزد كودكى پهن كنیم، شیرینى‏ها را زیبا، ولى ترشى و فلفل و پیاز را بد مى‏پندارد.
 شكر زبانى آن است كه با گفتن جملاتى ازقبیل: «الحمدللّه ربّ العالمین»، خدا را شكر كنیم.
 شكر عملى آن است كه از نعمت‏هاى الهى آنگونه كه خداوند مى‏خواهد بهره‏ برداى كنیم. مثلاً اگر غذایى خوردیم از قدرت و انرژى آن، كار نیكى انجام دهیم، اگر قدرتى پیدا كردیم از نیازمند و ضعیفى دست‏گیرى كنیم.
 شكر خداوند، وسیله‏ ى زیاد شدن نعمت‏هاست.
 شكر خداوند، وسیله ى بیمه شدن از وسوسه‏ هاى شیطانى است، زیرا شیطان به خداوند گفت: من از هر سو مردم را گمراه خواهم كرد، زیرا اكثر مردم اهل شكر نیستند.(اعراف، 17) و هر كس شاكر نباشد در دام او قرار خواهد گرفت.

 

تفسیر قرآن (10)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت3)

 

وَ ءَاتَینا مُوسَی الکِتَبَ وَ جَعَلنهُ هُدیً لَّبَنِی اِسرَءِیلَ الَّاتَتَّخِذُوا مِن دُونِی وَکِیلاً « 2 »
ما به موسی کتاب ( آسمانی ) دادیم و او را هدایتگر بنی اسرائیل قرار دادیم ، که غیر از من تکیه گاه و کار سازی نگیرید . 

 نكته‏ ها:

در قرآن، بارها سفارش به توكّل بر خدا و دورى از توكّل به غیر او شده و در كنار فرمان

به توكّل، دلیل آن نیز بیان شده است . مثلاً در سوره اعراف می فرماید : چون

خداوند علم بى‏نهایت دارد، بر او توكّل كن.(اعراف، 89) و درسوره یوسف

مى‏فرماید: چون حكومت بدست اوست، پس بر او توكّل كن.(یوسف، 68) و یا در

سوره نساء مى‏فرماید: چون مالك بى‏ چون و چرا اوست، پس او را وكیل خود

بگیر.(نساء، 131)

 رسالت حضرت موسى جهانى بوده است، هر چند در این آیه، موسى‏ علیه السلام

را براى بنى‏ اسرائیل هادى مى‏ داند، ولى در جاى دیگر او را برگزیده و هادى تمام

مردم مى‏داند: «نوراً و هدىً للنّاس»(انعام، 91) ، «اصطفیتُك على النّاس»(اعراف، 144).

 پیام‏ها:


 1- در تبلیغ، گاهى خویشى و هموطن وهمشهرى بودنِ مبلّغ با مخاطبان تاثیر دارد.

«هُدىً لبنى اسرائیل»

 2- عصاره‏ى دعوت پیامبران، توحید است. «آتینا موسى‏الكتاب ... الاّ تتّخذوا»

 3- انسان نیاز به تكیه‏ گاه دارد، و انبیا، خداوند را تكیه‏ گاه واقعى او معرّفى مى‏كنند.

«الاّتتّخذوا من‏دونى وكیلاً»

تفسیر قرآن (10)

تفسیر قرآن (10)

 

سوره اسراء  ( قسمت2)

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
 به نام خداوند بخشنده مهربان‏

 «1» سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَرَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ
 پاك و منزّه است آن (خدایى) كه بنده‏اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى‏ كه اطرافش را بركت داده‏ایم شبانه بُرد، تا از نشانه‏هاى خود به او نشان دهیم. همانا او شنوا و بیناست.

 نكته‏ ها:

معراج، مقدّس‏ترین سفر در طول تاریخ است، مسافرش پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، فرودگاهش

مسجدالحرام، گذرگاهش مسجد الاقصى‏، مهماندارش خدا، هدف آن دیدن آیات الهى، سوغاتش اخبار

آسمان‏ها و ملكوت و بالا بردن سطح فهم بشر از این دنیاى مادّى بوده است.(در تفسیر فرقان آمده

است: شب میلاد، شب معراج، شب بعثت، شب هجرت، شب ورود به مدینه و شب رحلت پیامبر،

همه، شب دوشنبه بوده است) بر اساس روایات، پیامبر یك سال قبل از هجرت، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام، از طریق مسجدالاقصى‏ به وسیله‏ ى «بُراق»(تفسیر نورالثقلین) به آسمان‏ها رفت و چون بازگشت، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند.(بحار، ج 18، ص‏389)
 معراج پیامبر، جسمانى و در بیدارى بوده، نه در خواب و با روح! و اصل آن از ضروریات دین و مورد اتّفاق‏ همه‏ ىفرقه‏ هاى اسلامى است.(این آیه و آیات 8 تا 18 سوره‏ى نجم، بر این مطلب دلالت دارد) روایات متواتر(متواتر، به روایاتى مى‏گویند كه افراد بسیارى آن‏را نقل كرده باشند وجایى براى شبهه نباشد) و برخى دعاها و زیارتنامه‏ ها هم به این مسأله اشاره دارد و در برخى احادیث، منكر آن كافر معرّفى شده است.
 خداوند، حضرت آدم را از آسمان به زمین آورد، ولى حضرت رسول‏ صلى الله علیه وآله را از زمین به آسمان برد.(تفسیر كشف‏ الاسرار) پیامبر در آن شب، عوالم بالا، ملكوت آسمان‏ها و عجائب آفرینش را دیده(تفسیر نورالثقلین) ، با انبیا ملاقات كردند.(كافى، ج 8، ص‏121) ، برخى احادیث قدسى در این سفر بر آن حضرت وارد شده است، و رهبرى و ولایت على‏ علیه السلام مطرح شد.
 در این سفر، حضرت رسول، بهشت و جهنّم را دید، وضعیّت بهشتیان و نعمت‏هایشان و دوزخیان و عذاب‏هایشان از مشاهدات دیگر پیامبر بود. وقتى پیامبر داستان معراج را بیان فرمود، بعضى مردم كم‏ظرفیّت از دین برگشتند.( تفسیر طبرى)
 پیامبرى كه امتّش در آینده از فضانوردان نیز خواهند بود، لازم است به معراج و سفر آسمانى رفته باشد. «سبحان الّذى أسرى‏ بعبده»

پیامها :

 1- معراج، لغو نیست، بلكه اسرارى قابل توجّه دارد. «سبحان الّذى اسرى‏...»
 2- معراج، اردوى خصوصى و بازدید علمى پیامبر بود، و گرنه خداوند بى‏ مكان است. «سبحان الّذى اسرى‏»
 3- عبودیّت، مقدّمه پرواز است وعروج، بى‏ خروج از صفات رذیله، ممكن نیست. «أسرى‏ بعَبده»
 4- انسان اگر هم به معراج برود، باز «عبد» است. پس درباره‏ ى اولیاى خدا غلوّ نكنیم. «أسرى بعَبده»
 5 - عبودیّت، از افتخارات پیامبر و زمینه‏ ى دریافت‏هاى الهى اوست. «بعَبده»
 6- براى قرب به خدا، شب بهترین وقت است.(سُرى‏ به معناى سیر و حركت شبانه است) «أسرى... لیلاً»
 7- شب معراج، شب بسیار مهمى بوده است. «لیلاً» نكره آمده است.
 8 - اگر استعداد وشایستگى باشد، پرواز یكشبه انجام مى‏گیرد. «أسرى‏ بعبده لیلاً»
 9- مسجد، بهترین سكوى پرواز معنوى مؤمن است. «من المسجد»
 10- مسجد باید محور كارهاى ما باشد. «من المسجد الحرام الى المسجدالاقصى‏»
 11- حركت‏هاى مقدّس، باید از راهها و جایگاه‏هاى مقدّس باشد. «أسرى... من المسجد»
 12- سرسبزى و بركات، باید بر محور مسجد و پیرامون آن باشد. «المسجد... بارَكنا حَوله»
 13- بیت المقدّس و حوالى آن، محلّ نزول بركات آسمانى، مقّر پیامبران و فرودگاه فرشتگان در تاریخ بوده است. «باركنا حَوله»
 14- ظرفیّت علمى انسان، از دانستنى‏هاى زمین بیشتر و شگفتى‏ هاى آسمان نیز از زمین بیشتر است. «أسرى‏... لنُریَه من آیاتنا»
 15- هدف معراج، كسب معرفت و رشد معنوى بود. «لنُریَه من آیاتنا»
 16- آیات الهى آن قدر بى‏انتهاست كه رسول خدا نیز توان دستیابى به همه آنها را ندارد. «من آیاتنا»(در جاى دیگر آمده است: «لقد رأى من آیات ربّه الكبرى‏» نجم، 18)
 17- خداوند، به مخالفان هشدار مى‏دهد كه آنان را مى‏ بیند و سخنانشان را مى‏شنود. «السّمیع البصیر»
 اشكال و جواب:
 بعضى در مورد معراج و سفر آسمانى پیامبرصلى الله علیه وآله، سؤال‏ها یا شبه ه‏هایى را مطرح مى‏كنند، از قبیل اینكه: در فضاى بیرون جوّ، هوا نیست، گرماى سوزان وسرماى كشنده هست، مشكل بى‏ وزنى وجود دارد، اشعّه‏ هاى كیهانى خطرناك است، یك شب براى سیر در آسمان‏ها كوتاه است و اگر كسى بخواهد در فضا سیر كند، باید سرعتى شبیه سرعت نور یا بیشتر داشته باشد، براى فرار از جاذبه باید سرعتى معادل 40000 كیلومتر در ساعت داشت وامثال اینها.
 پاسخ اجمالى شبهات این است: اصل معراج در قرآن وروایات متواتر آمده(بحار، ج 18، ص 282 - 410.) و آنچه مهم است، ایمان به اصل آن است و ایمان به جزئیّاتش ضرورى نیست.(البتّه بعضى روایات، مجعول است، مثل مشاهده‏ى خدا در حال جسم بودن، و برخى قابل قبول است با توجیه و تأویل، مانند: دیدار اهل بهشت و جهنّم و برخى هم بدون تأویل، پذیرفتنى است)
 از طرفى معجزه باید عقلاً محال نباشد وچون معراج از معجزات پیامبراسلام‏ صلى الله علیه وآله است، مشمول قواعد كلّى همه‏ ى معجزات مى‏شود.
 بقیّه‏ ى مشكلات وشبهات نیز با توجّه به قدرت الهى قابل حلّ است. علاوه برآنكه امروزه كه انسان، هواپیما و قمرمصنوعى وسفینه‏ هاى فضایى به كرات دیگر مى‏ فرستد، پذیرفتن معراج آسان است.
 چنانكه قرآن، جابه‏ جایى تخت بلقیس را از كشورى به كشور دیگر در یك چشم به هم زدن مطرح مى‏كند این مسأله، مشكل طىّ مسافت را حلّ مى‏كند.