لطايف قرآني (48)

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخری

 

در زمان خلافت مامون شخصی ، خلافی کرد . امر به گرفتاریش شد . او فرار کرد . برادرش را گرفتند و نزد مامون آوردند . مامون به او گفت : برادرت را حاضر ساز ، و گرنه تو را به جای او به قتل خواهم رساند .

آن شخص گفت : ای خلیفه ! اگر سرباز تو بخواهد مرا بکشد و تو حکمی بفرستی که مرا رها کند ، آیا آن سرباز مرا آزاد می کند یا نه ؟! گفت : آری .

گفت : من نیز حکمی از پادشاهی آورده ام که اطاعت او بر تو لازم است و به واسطه ی حکم او ، باید مرا رها سازی ؟ گفت : آن کیست و آن حکم چیست ؟ 

گفت : آن کس خدای تعالی و حکم ، این آیه است :

... وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌوِزرَ اُخری ... 0 انعام / 164 )

... و هیچ گناهکاری ، گناه دیگری را متحممّل نمی شود ...

مامون متاثّر شد و گفت : او را رها کنید که حکمی صحیح آورده است .

منبع : مجله بشارت ، سال سوم ، شماره چهاردهم ، ص 60