ذکرهای شگفت انگیز عارفان (140)
دیدن پیامبر در خواب /شیخ محمد تقی اصفهانی

مرحوم آقای حاج سید مرتضی کشمیری نقل فرمودند : در سفری به مشهد مقدس رضوی ، وارد بر یکی از علماء آن شهر شدم . شبی پس از رفتن آن آقا به اندرون منزل ، شعله ی چراغی را که نزدم بود ، کم کردم ؛ و به استراحت پرداختم . همین که چشمم گرم شد ، دیدم عده ای با لباسهای عجیب و غریب وارد اطاق شدند . برخاسته ، شعله ی چراغ را زیاد کردم ، ولی کسی را نیافتم . مقداری ذکر گفتم و استراحت نمودم . قصه تکرار شد . مجدداً بلند شدم . کسی را ندیدم . مقداری دعا خواندم و خوابیدم . رفته رفته کار بالا گرفت . به طوری که دیدم عده ای با لباسهای سرخ وارد شدند و به لهو و لعب پرداختند . برای چندمین بار برخاستم . متوسل به حضرت رضا علیه السلام شدم و از وضع بدم شکایت کردم . ناگهان مثل این که کسی با دست به پهلویم بزند ، گفت آیة الکرسی بخوان ! متوجه شدم خیلی چیزها خواندم ، اما آیةالکرسی قرائت نکردم . به محض این که آن آیات شریفه را خواندم ، در امان قرار گرفتم و خواب مرا ربود . یک وقت بیدار شدم که موذن آستانه ی مقدسه به گفتن مقدمات اذان مشغول بود .
منبع : داستانهای جالب ، سید حسن صفحی ، ص 32
به نام خداوند بخشنده مهربان اين جانب مديون معلم قرآن و اخلاق خادم الشهدا مرحوم و مغفور حاج مسعود يزدي باغبان هستم لذا سعي مي كنم كه تا آنجاكه بتوانم حق اين عزيز بزرگ و سفركرده را به جاي بيارم لذا به اميد خداوند تبارك وتعالي مطالب كتاب ايشان را كه نام تنها ترين ها در قرآن مي باشد را در اين وبلاگ درج مي مي نمايم