حكايت قرآني
حكايت قرآني
علامه هبه الدين شهرستاني و حافظ قرآن

سيد العلماء و المجتهدين آيت الله حاج سيد هبت الدين شهرستاني صاحب كتاب «
الهيئه و الاسلام »كه از اكابر و بزرگـــان و دانشمندان شيعه عراق و مقيم
بغداد بود ه و چندي هم سمت وزارت معارف و علوم قرآن را داشتند و در سال
1325 ه ش به مقصد زيارت حضرت ثامن الحجج (ع) به ايران آمدند .
در بازگشت از مشهد مقدس در شهر كنگـاور با كـربلايي كاظم برخورد نموده و
بعد از آزمايشها كه ديدند ايشـــان مضافا برحافظ قرآنـــي ، كشف الايات
ناظق و كاشف القرآن زنده اند كه خود بسيـاري از آيات را البته بازحمت و
ممــارست و تمرين و تكرار ، حفــــــظ كرده بودند ، ولي بـاز چندين تسلطي
نداشتند و امر حافظ بودن « كربلايي كـاظم » و تند خوانــدن مستقيم و يا
معكوس سوره هاي بـزرگ و... را بسيار عجيـــب و شكفت انگيز تلقي كرده و
او را با خود به عراق و بغداد بردند .
علامه شهرستاني ، علما و حافظين قرآن اهــل تسنن و تشيع عراق را جمع و با
او مصاحبه و مذاكره نمودند ، همگي انگشـت حيرت بردهان گرفته و آن را امري
عجيـب و غير هادي دانستند و در كربـــلا و نجــــف ، مجالس تشكيل و سخن از
حفــــظ و تسلط او در آيات و سوره هاي قرآني داشتند.
خبر به شيخ و امير كويت رسيده ، مشتاق ديدار او شد و دعوت رسمي نمود .
پس از رفتن او به كويت ، امير تقاضاي اقامت او را نمود و كاخي با همه گونه
وسايل در اختيار او گذارد ، تا طلايـــي كه قرآن را حفظ مي كنند نزد او
مشغــول باشند ولي علماي عراق صـــلاح ندانسته او گفتند : ممكن است مخالفين
اهل بيت (ع) او را كه از معجـــزات و كرامات آنهاست از بين ببرند ، پس به
عراق و بعد به ايران برگشته و به قم آمدند .
الهيئه و الاسلام »كه از اكابر و بزرگـــان و دانشمندان شيعه عراق و مقيم
بغداد بود ه و چندي هم سمت وزارت معارف و علوم قرآن را داشتند و در سال
1325 ه ش به مقصد زيارت حضرت ثامن الحجج (ع) به ايران آمدند .
در بازگشت از مشهد مقدس در شهر كنگـاور با كـربلايي كاظم برخورد نموده و
بعد از آزمايشها كه ديدند ايشـــان مضافا برحافظ قرآنـــي ، كشف الايات
ناظق و كاشف القرآن زنده اند كه خود بسيـاري از آيات را البته بازحمت و
ممــارست و تمرين و تكرار ، حفــــــظ كرده بودند ، ولي بـاز چندين تسلطي
نداشتند و امر حافظ بودن « كربلايي كـاظم » و تند خوانــدن مستقيم و يا
معكوس سوره هاي بـزرگ و... را بسيار عجيـــب و شكفت انگيز تلقي كرده و
او را با خود به عراق و بغداد بردند .
علامه شهرستاني ، علما و حافظين قرآن اهــل تسنن و تشيع عراق را جمع و با
او مصاحبه و مذاكره نمودند ، همگي انگشـت حيرت بردهان گرفته و آن را امري
عجيـب و غير هادي دانستند و در كربـــلا و نجــــف ، مجالس تشكيل و سخن از
حفــــظ و تسلط او در آيات و سوره هاي قرآني داشتند.
خبر به شيخ و امير كويت رسيده ، مشتاق ديدار او شد و دعوت رسمي نمود .
پس از رفتن او به كويت ، امير تقاضاي اقامت او را نمود و كاخي با همه گونه
وسايل در اختيار او گذارد ، تا طلايـــي كه قرآن را حفظ مي كنند نزد او
مشغــول باشند ولي علماي عراق صـــلاح ندانسته او گفتند : ممكن است مخالفين
اهل بيت (ع) او را كه از معجـــزات و كرامات آنهاست از بين ببرند ، پس به
عراق و بعد به ايران برگشته و به قم آمدند .
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 14:37 توسط عليرضا صحرايي
|
به نام خداوند بخشنده مهربان اين جانب مديون معلم قرآن و اخلاق خادم الشهدا مرحوم و مغفور حاج مسعود يزدي باغبان هستم لذا سعي مي كنم كه تا آنجاكه بتوانم حق اين عزيز بزرگ و سفركرده را به جاي بيارم لذا به اميد خداوند تبارك وتعالي مطالب كتاب ايشان را كه نام تنها ترين ها در قرآن مي باشد را در اين وبلاگ درج مي مي نمايم