حکایات و داستانهای شگفت قرآنی (4)
حکایات و داستانهای شگفت قرآنی (4)
قال ابن اُم اِن القوم استضعفونی ....

در احادیث معتبر وارد شده است که چون حضرت علی (ع) را به مسجد
برای بیعت با ابوبکر آوردند ، رو به سوی مرقد مطهر حضرت رسول (ص) کرد
و فرمود :
« قال بن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی ... » ( اعراف - 150 )
ای برادر این قوم ، مرا ضعیف گردانیدند و نزدیک بود که مرا بکشند
برای بیعت با ابوبکر آوردند ، رو به سوی مرقد مطهر حضرت رسول (ص) کرد
و فرمود :
« قال بن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی ... » ( اعراف - 150 )
ای برادر این قوم ، مرا ضعیف گردانیدند و نزدیک بود که مرا بکشند
ناگاه دستی از قبر مطهر پیغمبر خدا بیرون آمد که همه ی مردم شناختند
که آن دست ، دست پیغمبر است ، و صدایی بلند شد که شناختند و
فهمیدند آن صدا ، صدای مبارک پیغمبر است و اینگونه خطاب به ابوبکر
فرمود:
« اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة ثم سواک رجلا »( کهف - 37 )
آیا نسبت به ان پروردگاری که تو را از خاک ، و بعد ، از نطفه آفرید و سپس
تو را امردی آراسته کرد کافر شدی .
که آن دست ، دست پیغمبر است ، و صدایی بلند شد که شناختند و
فهمیدند آن صدا ، صدای مبارک پیغمبر است و اینگونه خطاب به ابوبکر
فرمود:
« اکفرت بالذی خلقک من تراب ثم من نطفة ثم سواک رجلا »( کهف - 37 )
آیا نسبت به ان پروردگاری که تو را از خاک ، و بعد ، از نطفه آفرید و سپس
تو را امردی آراسته کرد کافر شدی .
منبع :» بحار الانوار ، ج 28 ، ص 220 ، روایت 10
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:35 توسط عليرضا صحرايي
|
به نام خداوند بخشنده مهربان اين جانب مديون معلم قرآن و اخلاق خادم الشهدا مرحوم و مغفور حاج مسعود يزدي باغبان هستم لذا سعي مي كنم كه تا آنجاكه بتوانم حق اين عزيز بزرگ و سفركرده را به جاي بيارم لذا به اميد خداوند تبارك وتعالي مطالب كتاب ايشان را كه نام تنها ترين ها در قرآن مي باشد را در اين وبلاگ درج مي مي نمايم