داستان حضرت صالح(ع) در 10 سوره ي قرآن و مجموعاً 67 آيه وارد شده است . حضرت

صالح (ع) از طرف خداي متعال براي هدايت قوم ثمود فرستاده شده بود . قوم ثمود در يك

منطقه كوهستاني بين حجاز و شام زندگي مي كردند.حضرت صالح مانند ديگر انبياء اولين

برنامه تبليغي خود را هدايت و ارشاد قوم خود به سوي ايمان و رستگاري قرار داد . ايشان

براي هدايت قوم خود از هيچ كوششي در اين راه دريغ نكرد . اين پيامبر خدا براي قوم خود

از :ايمان به خدا و رستگاري و خرمي در جهان پس از مرگ كه در گرو اعمال شايسته بود

سخن مي گفت . او به قوم خود مي فرمود : خداي يگانه را پرستش كنيد كه جز او خدايي

نيست . خداوند شما را بعد از قوم عاد جانشين آنها قرار داده تا از آنها و عاقبتشان درس

بگيريد براي آن كه به عذابي كه آنها را در هم كوبيد گرفتار نشويد . من براي شما فرستاده

اي امين هستم و مزدي در مقابل دعوت شما به سوي خداي متعال نمي خواهم . بنگريد

كه خداوند چه نعمت هايي به شما داده است . سرزميني به شما ارزاني كرده كه هم

دشت هاي هموار دارد كه از آن براي ساختن خانه هاي زيبا استفاده كنيد و هم كوه هاي

آماده كه با تراشيدن آن مي توانيد خانه هاي محكم بسازيد . خداوند متعال شما را از زمين

آفريد و براي آبادي زمين  ، قدرت و ابزار مناسب را در اختيارتان قرار داد پس از گناهان خود

توبه كنيد و به سوي او بازگرديد . آيا شما گمان مي كنيد هميشه در ناز و نعمت خواهيد بود

و اين باغ هاتا ابد در اختيار شما است ؟ از فرمان خداوند سرپيچي نكنيد و مرا اطاعت كنيد

.قوم ثمود مانند اقوام قبل از خود به جاي گوش دادن به فرمان اين

پيامبرخدا، به او حرف هاي زشت و تهمت هاي ناروا مي زدند . اين پيامبر

بزرگ را دروغگو ، هوس بازمعرفي مي كردند و به جز عده اي اندك كه

بيشتر آنها فقير و بيچاره بودند ، كسي ديگر به او ايمان نياورد ولي بااين حال

ذره اي در ايمان حضرت صالح (ع) شك و ترديد وارد نيامد و به هدايت مردم

ادامه داد . وقتي مردم استواري او را ديدند از او خواستند تا معجزه اي براي

آنها بياورد و به خيال خود با اين كار مي خواستند ناتواني او را مشاهد كنند

و براي هميشه از او وسخنانش راحت شوند .خداوند به او وحي فرمود كه

براي آزمايش آنها شتري مي فرستد ، شتري كه از دل كوه بيرون مي آيد

بدون اين كه از پدر و مادري متولد شده باشد و ديگراين كه يك روز مردم از آب آن

منطقه را بنوشند و روز ديگر آن شتر . حضرت معجزه ي خود را به مردم نشان داد و

سفارش لازم را به مردم نمود و تاكيد كرد كه مزاحم شتر نشوند وگرنه دچار عذاب دردناكي

مي شوند . مدتي گذشت تا اين كه اين امر بر آن قوم بي ايمان سنگين آمد وآن راسبب

محروميت خود از آب پنداشتند لذا تصميم گرفتند كه شتر را بكشند و يك نفر كه از همه

شرورتر و پرجستجوتر بود انتخاب كردند . آنها براي كار قداره بن سالف را كه مردي بي رحم

بود انتخاب كردند و دستورات لازم رابه وي دادند . شتر وقتي از چرا برمي گشت آن مرد

پشت صخره اي كمين كرد تيري به طرف شتر پرتاب كرد تا شتر از حركت باز ايستد سپس با

شمشير حمله كرد و او را كشت وقتي حضرت صالح خبر را فهميد به آنها گفت در كمترين

زمان به عذاب خدا دچار خواهيد شد . لذا طبق وعده خداوند ، خداوند عذابي بسيار عجيب و

هولناك فرستاد . عذاب هنگامي نازل شد كه همگي در خواب بودند . ناگهان زلزله اي شديد

آن منطقه را لرزاند به طوري كه از خواب بيدار شدند اما فرصت نكردند از خانه هاي خود

خارج شوند زيرا صاعقه اي بسيار شديد و با صدايي وحشتناك فرود آمد . زلزله از يك طرف و

صاعقه از طرف ديگر به آنها فرصت تصميم گيري نداد خانه هايشان برسرشان خراب شد و

صاعقه نيز بدن هايشان را مثل گياه خشك ، كوبيده و رشته رشته كرد خانه هايشان مثل

آغل گوسفندان و خودشان مثل گياه خشكيده اي شدند كه زير دست و پاي گوسفندان مي

ريزند . اگر كسي فرداي آن روز به آن منطقه مي آمد فكر نمي كرد كساني در اين جا

زندگي مي كردند و خانه هايي وجود داشته است چون نه از مردم خبري بود و نه از خانه ها

امّاحضرت صالح (ع) و ايمان آورندگان با معجزه ي الهي نجات يافتند و به زندگي خود ادامه

دادند .